عهد بستم که به غیر از تو کسی را نپرستم
عهد خود را نشکستم

عهد بستی که به من فکر کنی
فکر نکردی
عهد بستم شوم از عقل و منطق، خرد و فکر تهی
عهد خود را نشکستم

عهد بستی بشنوی حرف مرا، گوش کنی
گوش نکردی
عهد بستم که نگویم جز به تو به نا تویی
عهد خود را نشکستم

عهد بستی که ز یادت نروم همچو نسیمی
نروم من اگر حتی بروی، عهد قدیمی
نروم چون ز خیالم نروی گرچه برفتی
بروم من ز خیالت راحت ای عشق قدیمی
.
.
.
.
.


من زیاد چیزی از شعر نمیدونم، هراز گاهی یه چیزی برا خودم مینویسم. اینم همین الان نوشتم. ببخشید اگر سوهان روح بود