ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

    پاندای محجوب بامبو به دست با چشم‌های دور سیاه در اندیشه‌ی انقراض

    • نویسنده کتاب: جابر حسین زاده
    • ژانر: اجتماعی و فلسفی
    • دنبال کننده: 0
    • ایجاد شده در: 2016/05/29
    • امتیاز:
    • کتاب کامل است.
    • دارای خلاصه و کاور
    • نسخه چاپی وجود دارد
    • تک جلدی
    خانمِ" مامان" توی 'خورش‌های سنتی هدفمندش' گوشت نمی‌ریزد. هیچ کدام از اعضای خانواده گوشت نمی‌خورند. کلا با محیط زیست مشکل دارند. واقعا نماد طبقه‌ی متوسط رو به بالای شهری هستند. روزبه معتقد است خانواده‌اش خرده بورژوایِ گیاهخوار است. دشمنِ این نژاد از جانداران احتمالا باید پرولتاریای گوشت‌خوار باشد.
    دقیقا یادم نمیاد که کِی بود ولی هوا به قدری سرد بود که این جمع چن نفره ی ما که در آن زمان درحال پرسه زدن در خیابان بود کم کم به ستوه آمد و خب بصورت خیلی یکهویی اینجانب را به درون یک کتابفروشی کشیدند! از آنجا که شبیه یکی از همان کلیشه هایی بود که با گفتن اسم کتابفروشی ما به یادش میفتیم(همان جای دنج و گرم و نرم و خلوت منظورمه! ) همگی مشغول پرسه زدن شدیم تا هم کمی گرم شویم و هم از معیشت با اهل فرهنگ، مستفیض! خلاصه همه مشغول شدن و من نیز کنار قفسه ی رومنس(به جان شخص شخیص شما اگه خودم فهمیده باشم چرا دقیقا اونجا بودم!) ایستاده و به صورت تیتر وار کتاب هارو میدیدم که دقیقا پشت سرِ من، دو نفر از رفقای اهل فرهنگ با صدای زیر، مشغول صحبت درباره ی کتابی بودند و اینجانب هم که ذاتا کنجکاوم اتفاقی مکالمه اشون رو شنیدم که از این قرار بود:
    +مژی این کتاب رو خوندی؟!
    _اوهوم، شخصیت اولش دیونس اما خیلی کولِ !
    +اره افکارِ سادیسمی داره منو یادِ پ...
    و اینجا بود که واقعا کنجکاو ‌‌شدم و البته توقع داشتم وقتی برمیگردم با آثاری از شخصیت هایی مثل کامو یا حتی کتاب "گور به گور" مواجه بشم اما با همین عنوان طولانی روبه رو شدم و همین هم باعث شد سلسله مراتب جنتلمنی و حتی تا حدودی اجتماعی (!) را از یاد برده و کتاب رو از دست ایشان قاپ بزنم؛ که البته بعدا هم از این بابت حسابی معذرت خواهی کردم که بقیه ی ماجرا هم کاملا قابل پیش بینی است... بُگذریم! ابتدا اسم کتاب، بعد اسم نویسنده، به اینجا رسید که کمی دو دل شده بودم. یک نویسنده ی تازه کار و ناشناس و البته یک عنوان ساختار شکن ولی هنگامی که یه نگاهی به انتشارات اون انداختم (چشمه) و بعد از اینکه صفحه اول کتاب رو باز کردم (و متوجه شدم که از سری کتاب های" جهان تازه دم" هستش) سریع به سمت صندق دویدم!



    درون مایه ی طنز و البته نگاه بیمار گونه وساختار شکنانه ی راوی و البته تیکه های ریز و درشت اجتماعی و سیاسی داستان باعث میشه که شما با فضای داستان بهتر ارتباط برقرار کنید. فصل بندی کتاب، غیر خطیه و به نوعی بازتاب دهنده ذهن مخشوش شخصیت اصلی رمان (حامد) هست. در واقع حامد یک نیمه روان پریشه که در یک ایستگاه اتوبوس ایستاده، آدم ها به زندگی اون وارد میشن و یک صحنه بازی میکنن و از ایستگاه خارج میشن و حامد هم همینطور قدم به قدم به جنون کامل نزدیک میشع(این یه مثال بود برای توصیف فضای داستان، در واقع لوکیشن اصلا ایستگاه اتوبوس و این حرفا نیست!)
    میشه اینجور گفت که :
    شخصیت‌های این اثر افرادی مشکل‌دار هستند که ناچار به خلقِ بلاهت‌اند. راوی، بدون ترتیب خاصی بین محدوده‌های زمانی مختلف از زندگی‌اش سیر می‌کند و روایاتی آشفته از روابط ناپایدارش با اطرافیان را به تصویر می‌کشد. آدم‌های رمان گاهی با شکلی موجه وارد می‌شوند و طولی نمی‌کشد که ضعف‌ها و حماقت‌های بنیادین‌شان را توی صورت خواننده می‌کوبند. به عبارت دیگر لشکر شکست‌خورده‌ها، به نوبت وارد صحنه شده و با لگد از آن بیرون انداخته می‌شوند.

    درباره نویسنده
    جابر حسین زاده، یا همون اقای مهندس(رشته تحصیلی اش مهندسی عمرانِ) به رقم این که یجورایی تازه کار هست قلم قوی ای داره و البته یک کتاب دیگه هم از اون فکر کنم که چاپ شده به نام "ملخ" و اون هم از نشر چشمه.
    به هرحال این کتاب رو میتونید از کتاب فروشی سر خیابون، با قیمت ناچیزی (ده هزار تومان نا قابل ) و در ۱۳۹ صفحه (بشمارید حتما یک وقت ۱۳۸ صفحه بود!) تهیه کنید.
    دیگه چی؟! همین دیه... (:

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    آهان فراموش کردم!
    جملاتی از کتاب:

    متن مخفي!
    - مامان جان حضرت آقا برایمان چند ظرف خورش سنتی ایرانی فرستاده بلکه پسرش به یاد سنت‌ها و تاریخ دیرین و باشکوه مملکتش از مهاجرت منصرف شود، روی یکی از ظرف‌های دربسته نوشته: قرمه سبزی دونفره، واقعا آدم توی ده شصتم زندگی‌اش خجالت می‌کشد برود بنشیند، توی چشم‌های روانکاو نگاه کند و بگوید من مبتلا به وسواس شدید فکری هستم!. قرمه سبزی دو نفره را می‌گذارم روی پیشخوان آشپزخانه تا یخش باز شود. قرمه سبزی‌ها همیشه دیر یخشان باز می‌شود. اعتماد به نفس روبرو شدن با دنیای جدید را ندارند. از توی فریزر بیرونتان بیاورند و کم کم چشمانتان را باز کنید ببینید یک جای جدید هستید با چهل درجه اختلاف دما، حتی نمی‌دانید چند سال یا چند قرن یخ زده بوده‌اید،‌ ممکن است واحد پول مملکت هم عوض شده باشد. (ص 13)
    - خانمِ مامان توی خورش‌های سنتی هدفمندش گوشت نمی‌ریزد. هیچ کدام از اعضای خانواده گوشت نمی‌خورند. کلا با محیط زیست مشکل دارند. واقعا نماد طبقه‌ی متوسط رو به بالای شهری هستند. روزبه معتقد است خانواده‌اش خرده بورژوایِ گیاهخوار است. دشمنِ این نژاد از جانداران احتمالا باید پرولتاریای گوشت‌خوار باشد. (ص 13)
    - بچه درست کنم؟ انصاف است که نُه ماه به زحمت بیاندازم دختر مردم را؟ بعد هم با افتخار بلند شوم بروم کلی پول بدهم که عکس و فیلمش را ببینم که مثل فیلم‌های تخیلی- فضایی چمباتمه زده توی شکمِ یک نفر دیگر و با لوله دارد شیره جانش را می‌مکد. آخر با لوله؟! با آن اسم ترسناکش: جنین. جنینی که می‌خواست مثل بمب ساعتی هر شب تیک‌تاک کند و یک روزی یک ساعتی بزند ناکارم کند. از چندین سال پیش، اواسط دانشگاه، گهگاه کابوس‌هایی می‌دیدم که ازدواج کرده‌ام و زنم دارد توی آشپزخانه ظرف‌های شام را می‌شوید و یک بچه‌ی یکی دو ساله می‌پرد کنار دستم روی کاناپه و می‌گوید : ((باباااااا)). وقتی آن یکی بچه که قدری بزرگ‌تر بود هم با مداد و دفتر مشق از توی اتاق می‌آمد بیرون، با وحشت از خواب می‌پریدم.(ص 52-53)
    - پرستو دختر داییِ زنِ پسر عمویِ ساغر بود. ساغر هم که زنِ کیارش بود. یک بار کیارش زنگ زد که چرا این‌قدر تنهایی و ممکن است خل بشوی از این همه تنهایی و بیا با یکی از دوست‌های ساغر آشنایت کنم. نامرد نگفت طرف دوستِ زنش نیست. من یکی که هیچ وقت پا نداده بود دختر داییِ زن پسر عموی زنِ کسی را جایی ببینم یا اصلا بشنوم همچین کسی وجود دارد یا نه. این کائنات لامذهب همه کاری ازش برمی‌آید. رفتیم نشستیم توی یکی از این رستوران‌های درکه، روی تخت. بدم می‌آید از روی تخت نشستن و غذا خوردن. باید یک جور معذبی می‌نشستی که بقیه هم جا بشوند و قوز کنی روی سفره پلاستیکی یک بار مصرفِ بد قیافه تا نمکدانی، تکه نانی، کوفتی را از آن سر سفره برداری. مدام هم حواست به این باشد که لباست از پشت شلوار بیرون آمده یا اینکه پاچه شلوارت از لبه جوراب بالاتر نرفته باشد یا اینکه شکمت چقدر افتاده روی کمربند. بماند که ممکن است شرتت هم مارک درست و حسابی نداشته باشد. همانجا بود که پرستو ناگهان چند نفس عمیق کشید و گفت بچه‌ها به صدای رودخانه گوش کنید، امشب صدایش خیلی خوشحال است. این بود که حدس زدم طرف باید از آن هیستریک‌های خطرناک باشد ولی به کیارش و ساغر چیزی نگفتم. (ص 98)
    - از آن دست حرف‌هایی می‌زد که مامان‌ها هر روز به بچه‌های‌شان می‌گویند. خودت را بپوشان سرما نخوری، امروز هوا سرد است. انگار بچه نمی‌فهمد امروز هوا سرد است. یا اینکه لقمه نان و پنیر می‌دهند و می‌گویند هر وقت گرسنه‌ات شد این را بخور، چون ممکن است بچه به جای موقع گرسنگی، وقتی که دست‌شویی دارد نان و پنیر را بخورد. ولی از یک وقتی به بعد این حرف‌ها خیلی لذت بخش می‌شود. زمانش حدودا می‌شود در آستانه یا بعد از سی سالگی، یعنی در اوج زمانی که کودک به محبت مادر نیاز دارد. (ص 106)
  1. 13
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2012/02/07
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته‌ها
    1,873
    امتیاز
    44,046
    شهرت
    0
    7,695
    رئیس پليس سایت
    من بعد مدتی اومدم سایت و گفتم یه سری به چندتا تاپیک اول بزنم و الان بشدت خوشحالم که اینکارو کردم
    آرمان جان من نمی دونم چندتا تاب تا به حال معرفی کردی چون فقط معرفی این کتاب و کتاب فروشی خیابان ادوارد براون رو دیدم ولی همین دوتا هم کافی بود
    بیشتر از اینکه از کتاب ها خوشم اومده باشه از روش عالی معرفیت خوشم اومد
    اون متنی که اول کار از خودت می گی ( مثلا توی این یکی اینکه چجوری با این کتاب اشنا شدی) به نظرم خیلی کار خوبیه و حداقل برای من یکی ک دلچسبه و این حسو بهم می ده که معرفی این کتاب فقط کپی پیست نبوده. فکر و اگاهی پشتش بوده و این قشنگه برام.
    و اینکه قسمتایی از کتاب رو میزاری هم عالیه
    اگر همه اینها رو خودت انجام میدید و هیچ جاشو کپی پیست نکردی که خیلی خیلی دمت گرم
    اگرم کپی پیست کردی بازم دمت رم چون خوب چیزایی رو کپی پیست کردی (خدایی همینم کار خیلی خوبیه)
    ولی جدای از روش معرفیت از کتاب هایی هم که معرفی کردی خوشم اومد
    به دو دلیل اول اینکه هردوش مایه ی طنز داشت
    دوم چون نویسندشون ایرانی بود.
    سوم اینکه کتابایی بودن که معلوم بود نویسنده ابروی نویسنده های ایرانی رو باهاشون نبرده
    و به همین دلایل صمیمنانه ازت سپاس گذارم و بسیار از ادامه ی معرفی هات استقبال می نم
    همیشه موفق و پیشتاز باشی
    :Its my family's house,Its my children's house




  3. #3
    تاریخ عضویت
    2014/11/30
    محل سکونت
    همونجا که همه فیکن :)
    نوشته‌ها
    377
    امتیاز
    11,698
    شهرت
    0
    1,703
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط smhmma نمایش پست ها
    من بعد مدتی اومدم سایت و گفتم یه سری به چندتا تاپیک اول بزنم و الان بشدت خوشحالم که اینکارو کردم
    آرمان جان من نمی دونم چندتا تاب تا به حال معرفی کردی چون فقط معرفی این کتاب و کتاب فروشی خیابان ادوارد براون رو دیدم ولی همین دوتا هم کافی بود
    بیشتر از اینکه از کتاب ها خوشم اومده باشه از روش عالی معرفیت خوشم اومد
    اون متنی که اول کار از خودت می گی ( مثلا توی این یکی اینکه چجوری با این کتاب اشنا شدی) به نظرم خیلی کار خوبیه و حداقل برای من یکی ک دلچسبه و این حسو بهم می ده که معرفی این کتاب فقط کپی پیست نبوده. فکر و اگاهی پشتش بوده و این قشنگه برام.
    و اینکه قسمتایی از کتاب رو میزاری هم عالیه
    اگر همه اینها رو خودت انجام میدید و هیچ جاشو کپی پیست نکردی که خیلی خیلی دمت گرم
    اگرم کپی پیست کردی بازم دمت رم چون خوب چیزایی رو کپی پیست کردی (خدایی همینم کار خیلی خوبیه)
    ولی جدای از روش معرفیت از کتاب هایی هم که معرفی کردی خوشم اومد
    به دو دلیل اول اینکه هردوش مایه ی طنز داشت
    دوم چون نویسندشون ایرانی بود.
    سوم اینکه کتابایی بودن که معلوم بود نویسنده ابروی نویسنده های ایرانی رو باهاشون نبرده
    و به همین دلایل صمیمنانه ازت سپاس گذارم و بسیار از ادامه ی معرفی هات استقبال می نم
    همیشه موفق و پیشتاز باشی
    ممنون (: معذب شدم اصن
    صرفا چون خودم خیلی اذیت شدم سر خوندن متن های خسته کننده ی معرفی کتاب و البته نصیحت هایی که چنتا رفیق های خوب راجب نوشتن ی معرفی باحال و ماجرای کتاب فروشی خیابان براون (نویسنده اش رو که شاید بشناسی خیلی رو این موضوع معرفی درست کتاب تاکید میکنه هروقت منو میبینه!) با شنیدن یسری نصیحت ها از همین اقایون شروع کردم به معرفی کردن کتاب به شیوه ای که خودم فک میکنم خسته کننده نمیشه.
    راجب اون قسمت معرفی باید بگم که، اصلا مگه میشه بدون اینکه خودت یه کتاب رو بخونی و فکر کنی راجبش معرفیش کنی ‌(خنده) متنا از خودمه و اگه بخوامم نمیتونم کپی پیست کنم چون گوشیم تا این حد نمیکشه
    و دیگه اینکه به نظرم نویسنده های ایرانی یکم مورد کم لطفی قرار گرفتن و من خودمم بعضی وقتا که با بعضی هاشون صحبت میکنم از تَبی حرف وسط میاد بنام داخلْ گریزی به نوعی که مخاطب اصلا به کتاب نگاه نمیکنه و فقط با فهمیدن اینکه نویسنده ایرانیه کتاب رو میگذاره کنار پس خودم پیش قدم شدم تا یکم هم که شده کمک کنم به این موضوع.
    از هر گونه حمایت و البته کمک (از دومی بیشتر!) استقبال میکنم

    - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

    در ضمن قسمت هایی که توی کادر نقل قول هست فقط نقل از یه منبعه(مثلا خود کتاب یا نویسنده و...)
    [CENTER][SIZE=7](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=6](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=5](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=4](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=3]/:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=2]l:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=1]):[/SIZE][/CENTER]
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2016/03/30
    محل سکونت
    ابادانجلس
    نوشته‌ها
    348
    امتیاز
    7,274
    شهرت
    0
    761
    تایپیست
    خیلی جاالب..
    مرسی ک معرفی کردی
    خسته نباشی
    اصلا حسین جنس غمش فرق میکند.
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2013/12/27
    محل سکونت
    شمال شمال، غرب غرب، اورمیه
    نوشته‌ها
    572
    امتیاز
    35,953
    شهرت
    4
    1,670
    سردبیر نشریه
    دهههه من چرا این تاپیک رو ندیدم؟
    البته خیر سرم بیدار موندم درس بخونم، باز اینجا پلاسم
    میگم من اینو گذاشتم توی لیستم، قد سه تا کتاب جا گرفت
    اسمشم سادیسمیه
    آی لایک ایت
    گفتی پذیرای سوالات ما هستی اونم با آغوشی باز؟
    بیا توضیح بده "جهان تازه دم" چی چی هست اصن
    بیااااا @Araa M.C
    بیا دا
    امضا:

    A.Gh

    والا
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2014/11/30
    محل سکونت
    همونجا که همه فیکن :)
    نوشته‌ها
    377
    امتیاز
    11,698
    شهرت
    0
    1,703
    کاربر انجمن
    نقل قول نوشته اصلی توسط mixed-nut نمایش پست ها
    دهههه من چرا این تاپیک رو ندیدم؟
    البته خیر سرم بیدار موندم درس بخونم، باز اینجا پلاسم
    میگم من اینو گذاشتم توی لیستم، قد سه تا کتاب جا گرفت
    اسمشم سادیسمیه
    آی لایک ایت
    گفتی پذیرای سوالات ما هستی اونم با آغوشی باز؟
    بیا توضیح بده "جهان تازه دم" چی چی هست اصن
    بیااااا @Araa M.C
    بیا دا
    خب اول باید راجب نشر چشمه توضیح بدم. نشر چشمه یکی از انتشارات تقریبا تاپه و من فکر میکنم بیشتر برای تمرکز روی آثار نویسندگان ایرانی.
    جهان تازه دم هم یک مجموعه اس که نشر چشمه تحت عنوان گلچین آثار طنز معاصر جمع آوری و به چاپ رسونده . حالا حتما نیاز نبوده البته نویسنده اش ایرانی باشه ولی خب من فقط چنتا از آثار فارسی رو معرفی کردم (:

    پ.ن: درستو بخون عه /:
    [CENTER][SIZE=7](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=6](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=5](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=4](:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=3]/:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=2]l:[/SIZE][/CENTER]
    [CENTER][SIZE=1]):[/SIZE][/CENTER]
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2013/02/05
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته‌ها
    149
    امتیاز
    7,563
    شهرت
    0
    297
    کاربر انجمن
    مرسی از معرفی خوبت خیلی قشنگ معرفی کردی واقعا دلم میخواد بخونم ولی زیاد طنز دوست ندارم ولی طرز معرفیت عالی بود مرسی
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2013/02/28
    محل سکونت
    قلعه ى هاگوارتز،برج گريفيندور
    نوشته‌ها
    1,180
    امتیاز
    7,469
    شهرت
    0
    5,880
    معاون سایت
    این متن معرفی رو خودت نوشتی؟ واقعااا آفرین
    جدا از بحث معرفی به نظرم اگه نویسندگی رو شروع نکردی شروع کن
    هرکسی نمیتونه به این روونی و جذابی بنویسه...حتما ادامه بده
    اشاره کنم که تو ی چیزی میشی

    جدا از بحث متن....ممنون از معرفی
    به نظر جالب میاد
    Some girls watched Beauty and The Beast and wanted the prince
    I watched it and wanted the library
    متن مخفي!


نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2015/05/14, 23:00
  2. این پاندا نه سیاه است نه سفید! +عکس
    توسط abramz در انجمن مطالب جالب و دانستنی‌ها
    پاسخ: 0
    آخرین نوشته: 2014/11/05, 17:50
  3. ژاپنی ها چیز برگر سیاه رنگ درست کردند!
    توسط abramz در انجمن مطالب جالب و دانستنی‌ها
    پاسخ: 11
    آخرین نوشته: 2014/10/10, 23:35
  4. سیاست
    توسط Percy Jackson در انجمن آموزشگاه
    پاسخ: 3
    آخرین نوشته: 2014/09/18, 16:41
  5. مرد عنکبوتی شگفت انگیز 2 نتوانست پرندگان ریو را شکست دهد !
    توسط abramz در انجمن اخبار فیلم، سریال و انیمه
    پاسخ: 12
    آخرین نوشته: 2014/06/21, 16:06

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •