ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 1 2 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

    آخرین دروازه

    • نویسنده کتاب: سیده کوثرغفاری
    • ژانر: فانتزی
    • دنبال کننده: 4
    • ایجاد شده در: 2015/11/06
    • امتیاز:
    • کتاب کامل نیست!
    • فرستنده،نویسنده کتاب است
    • دارای خلاصه و کاور


    درباره کتاب:
    بی آنکه بخواهی ، انتخاب شده ای برای سفری شگفت . اما تا رسیدن به آخرین دروازه ممکن نیست از این سرزمین بیرون بیایی. زمانی که به آخرین دروازه رسیدی بی گمان خود را خواهی دید. رازهایی هست که باید برایت آشکار شوند تا آخرین دروازه راه قدرت را برایت باز کند و اینگونه به بی نهایت خواهی پیوست لکن این راه هرگز آسان نخواهد بود.
    با داستانی جذاب همراه شوید با فضای فانتزی ایرانی تجربه ای متفاوت از رمان خواندن داشته باشید.
    سوار بر واژه ها بتازید، بال های کاغذی را بر دوش ذهنتان احساس کنید و لابه لای خطوط پر ماجرا، به عمق وقایع رخنه کنید،
    مثل اینکه کاغذ ها شفاف شده باشند و بشود دنیا را از آن سوی جاده های جملات دید.
    اگر درست گوش کنید صدای افسانه ها را از زندگی خود می شنوید
    یک مسیر یک سرنوشت و قدرتی که به شما داده شده تا فراتر از تغییر سرنوشت آن را بسازیید!
    اکنون زمان آن فرا رسیده که حصارها را کنار بزنید. از اسطوره ها و افسانه ها عبور کنید تا فراتراز یک قهرمان، از یک زندگی معمولی و تکراری جداشوید و خودتان به ماورا سفر کنید...









    دانلود فصل اول تا (بخش اول)فصل چهارم


    فصل جدید

    تصاویر پیوست شده

    1.jpg  


    ویرایش توسط JuPiTeR : 2017/07/16 در ساعت 08:17
  1. 14
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    264
    امتیاز
    562
    شهرت
    0
    1,152
    تیم فنی رادیو
    با سلام فصل اول- بخش دوم اضافه شد
    فصل اول بطور کامل اضافه شد
    آنچه خواندید:
    فصل اول
    دروازه ی اول : انتقال
    دروازه ی دوم : سرزمین گنج
    دروازه ی سوم : یخ زده
    دروازه ی چهارم : قدرت چشم ها
    دروازه ی پنجم : پرواز
    دروازه ی ششم: عفریته
    دروازه ی هفتم: گذرگاه نجات
    دروازه ی هشتم: از دنیای زندگان
    در ادامه می خوانید:
    فصل دوم
    دروازه ی نهم : ملاقات با او
    دروازه ی دهم : ارباب جنگ
    دروازه ی یازدهم :پادشاهی اژدها
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2013/12/27
    محل سکونت
    شمال شمال، غرب غرب، اورمیه
    نوشته‌ها
    572
    امتیاز
    35,948
    شهرت
    4
    1,670
    سردبیر نشریه
    دانلود شد دوست عزیز.

    ادامه بده.

    حتما میام نظر میدم
    امضا:

    A.Gh

    والا
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2013/09/19
    محل سکونت
    یه جای دیگه):
    نوشته‌ها
    282
    امتیاز
    4,572
    شهرت
    0
    1,264
    پليس سایت
    خوشم اومد
    ایدت خوبه ادامه بده استعداد داری
    سالهاست که توی "اینتررنت" توی فروم های مختلف عضو میشم و هنوز که هنوزه نفهمیدم فلسفه ی امضا چیه!
    آیا میخواهند جمله ای که سرلوحه ی زندگی ـمان است برای دیگران بنویسیم؟
    آیا همین را میخواهید؟
    باشه!
    ولی جمله ای سرلوحه زندگی منه بی ادبیه و بابام بهم گفته عفت کلامم رو هرجـــــــایی حفظ کنم.
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2013/12/27
    محل سکونت
    شمال شمال، غرب غرب، اورمیه
    نوشته‌ها
    572
    امتیاز
    35,948
    شهرت
    4
    1,670
    سردبیر نشریه
    سلام
    دوست عزیز.
    من فصل اول رو تا دروازه سوم خوندم.

    و واقعا فکشم نمیکردم چنین داستانی باشه(این یه تعریفه) با توجه به اسم فصول حدس نمیزدم شخصیت ها ایرانی و بک گراند داستان اممم مذهبی(؟) باشه. کلی تعجب کردم.

    خب تا جایی که من خوندم به نظرم همه چیز خوب بود. یه سری سوال ها توی ذهنم پیش اومده که امیدوارم در طی داستان بهشون پاسخ داده بشه. مثل اون پسره توی باشگاه... یا اسم شخصیت اصلی داستان و...

    یه نکته ای هم که به ذهنم رسید این بود که، چرا انتقال از دروازه ها اینقدر سریع رخ میده؟ نه اتفاق خاصی میفته و نه مشکلی پیش میاد که پسره باهاش دست و پنجه نرم کنه...
    و چرا این دروازه ها هیچ توضیحی ندارن؟ ینی فقط حال و هوا و فضاشون توصیف شده و آیا برداشت از اون ها به عهده خود نویسنده س؟
    مثلا دروازه گنج توی ذهن من به مال دنیا اشاره داره، ولی آیا نویسنده هم دوست داره همچین برداشتی داشته باشم؟

    راستی یه پیشنهاد:
    تا اینجا که شخصیت داستان داره دنبال راه خروج از این شرایط میگرده، شاید خوب باشه دنبال وسیله خروج بگرده، یه چی مثل کلید، نیرو، دروازه یا همچین چیزی.
    البته این صرفا نظر منه و مسلما به قلم شما احترام میذارم، هرطور که باشه.

    موفق باشی دوستم.
    امضا:

    A.Gh

    والا
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    264
    امتیاز
    562
    شهرت
    0
    1,152
    تیم فنی رادیو
    نقل قول نوشته اصلی توسط mixed-nut نمایش پست ها
    سلام
    دوست عزیز.
    من فصل اول رو تا دروازه سوم خوندم.

    و واقعا فکشم نمیکردم چنین داستانی باشه(این یه تعریفه) با توجه به اسم فصول حدس نمیزدم شخصیت ها ایرانی و بک گراند داستان اممم مذهبی(؟) باشه. کلی تعجب کردم.

    خب تا جایی که من خوندم به نظرم همه چیز خوب بود. یه سری سوال ها توی ذهنم پیش اومده که امیدوارم در طی داستان بهشون پاسخ داده بشه. مثل اون پسره توی باشگاه... یا اسم شخصیت اصلی داستان و...

    یه نکته ای هم که به ذهنم رسید این بود که، چرا انتقال از دروازه ها اینقدر سریع رخ میده؟ نه اتفاق خاصی میفته و نه مشکلی پیش میاد که پسره باهاش دست و پنجه نرم کنه...
    و چرا این دروازه ها هیچ توضیحی ندارن؟ ینی فقط حال و هوا و فضاشون توصیف شده و آیا برداشت از اون ها به عهده خود نویسنده س؟
    مثلا دروازه گنج توی ذهن من به مال دنیا اشاره داره، ولی آیا نویسنده هم دوست داره همچین برداشتی داشته باشم؟

    راستی یه پیشنهاد:
    تا اینجا که شخصیت داستان داره دنبال راه خروج از این شرایط میگرده، شاید خوب باشه دنبال وسیله خروج بگرده، یه چی مثل کلید، نیرو، دروازه یا همچین چیزی.
    البته این صرفا نظر منه و مسلما به قلم شما احترام میذارم، هرطور که باشه.

    موفق باشی دوستم.
    سلام عزیزم بله طی روال داستان کم کم به جواب سوالات می رسی جالبیش همینه که بعضی جاها ایجاد سوال بشه و کم کم جواب نمایان شه خب در مورد دروازه ها بله اون چند دروازه اول که خوندیشون عبور ازشون بسیار سریع و بدون خواسته شخصیت اصلی داستانه دقیقا منظورم همین بود امادر ادامه کم کم به جاهایی می رسیم که دروازه ها قابل دیدن میشن وعبور ازشون سخته ودر مورد پیشنهادت خیلی ممنون من در اول پست همون بخش درباره کتاب نوشتم که بله برای خروج از این سرزمین باید به آخرین دروزاه رسید و برای عبور از آخرین دروزاه باید به قدرت هایی دست پیدا کنه که در روال ماجرا بعضی از قدرت ها رو با جدال و جنگ آوری و برخی رو با عقل وهوشیاری و بعضی ها رو با انسانیتش بدست می آره
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    264
    امتیاز
    562
    شهرت
    0
    1,152
    تیم فنی رادیو
    فصل دوم بخش اول اضافه شد
    برای دانلود به پست اول مراجعه کنید
    تصاویر فصل دوم بخش اول :


    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    264
    امتیاز
    562
    شهرت
    0
    1,152
    تیم فنی رادیو
    سلام دوستان فصل اول تا سوم(بخش اول) قرار داده شد با چندماه تاخیر فصل سوم و چهارم رو نوشتم ولی چند بخش اضافه کردم نوشتن اونا مونده و ویرایش نهایی ، ارایه میشه
    فصل سوم
    خواهران شوم
    زاکی دانا
    بانوی پنهان
    دریچه ی مخفی(دیگران)
    زندان زایان
    فصل چهارم
    ارتش تاریک
    ملحق شوندگان
    آخرین دروازه....

    از متن کتاب:
    همانطور که سرش بالا بود با نگاهش به سردر اتاق اشاره کرد. با شوق جلو رفتم و دستم را گردنش انداختم. و هر دو برای پیدا کردن راهی به آخرین نشانه خیره شدیم.
    به طرف سنگ رفتم و کریستین را صدا زدم. باهم سنگ را آوردیم کریستین رفت و روی سنگ ایستاد اما ارتفاع سقف خیلی زیاد بود. دستش را سمتم کشید و گفت: بیا برو رو دوشم
    اخمی کردم و گفتم: من ازت کوچیکترم خجالت می کشم برم رو دوشت.
    لبخندی زد و گفت: تو تصمیمای بهتری می گیری... بیا وقت نداریم
    با اکراه روی سنگ رفتم و از شانه هایش بالا رفتم .دستم را دراز کردم و آخرین نشانه که یک جمله بود را لمس کردم . آخرین نشانه ، آخرین سوال. کریستین گفت: چی نوشته؟
    خاک ها را کنار زدم و گفتم: نوشته...چطور می شود... خیلی خوانا نیست صبر کن... چطور می شود خ...خالق ...را ...
    کریستین در حالی که شانه هایش می لرزید گفت: چقدر سنگینی ایلیا... بقیه جمله چی نوشته ؟
    با سردرگمی گفتم: نمی دونم نمیشه خوندش خیلی قدیمیه.
    ناگاه دوباره صدای لرزش این بار با صدای بلند تری به گوشمان رسید.کریستین به نیمه ی پایین در نگاه کرد و گفت: هنوز کامل ظاهر نشده
    چشم هایم را بستم و انگشتم را روی جمله کشیدم. چند بار پیاپی و بعد با ذوق گفتم: شناخت!.. چطور می شود خالق را شناخت؟
    ناگاه قسمت بالای در ، همراه با لرزش شدیدی محو شد و هم زمان نیمه پایینی در به طور کامل ظاهر شد. .از روی شانه ی کریستین پایین آمدم و هردو به سمت قفل که دقیقا در مرز پیدا و پنهان در بود ، رفتیم. دستی روی قفل کشیدم و با ناراحتی گفتم : قفلش ... جایی... برا کلید انداختن نداره!این دیگه چه معماییه؟
    کریستین به دستهایم خیره شد و بعد از یک لحظه گفت: تو جوابی
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
  9. #9
    تاریخ عضویت
    2016/06/11
    نوشته‌ها
    14
    امتیاز
    2,854
    شهرت
    0
    27
    کاربر انجمن
    سلام یه سوال:
    چند فصل یا چند بخش خواهد بود؟
    واینکه آیا تموم شده/ تا کی همش رو قرار می دین؟
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2015/04/29
    محل سکونت
    یه جای خوب...
    نوشته‌ها
    264
    امتیاز
    562
    شهرت
    0
    1,152
    تیم فنی رادیو
    نقل قول نوشته اصلی توسط fatemeh.s نمایش پست ها
    سلام یه سوال:
    چند فصل یا چند بخش خواهد بود؟
    واینکه آیا تموم شده/ تا کی همش رو قرار می دین؟
    سلام کل رمان چهارفصل هست اماهرفصل تعدادبخشهای متفاوتی داره
    نوشتن کل کتاب تموم شده بجز بخش آخر فصل آخر که مونده دارم روش کار میکنم
    و دیگه اینکه فصل سوم الان در دست ویرایش هست بزودی قرار داده میشه
    قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآید (و همه جا رافراگیرد)،

    و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گیرد،

    كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ....


    (سوره ی ضحی_قرآن کریم)
صفحه 1 از 2 1 2 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •