ثبت نام رایگان در پرتال زندگی پیشتاز
  • فرستادن دیدگاه بدون نیاز به وارد کردن اطلاعات
  • دسترسی به تمام فایل های کتابخانه بدون محدودیت
  • نمایش بلافاصله لینک دانلود
  • دانلود با لینک مستقیم(سرعت بیشتر)
  • ثبت نام پرتال و تالارگفتگو مجزا هستند!
  • به راهنمایی نیاز دارید؟

ایجاد حساب کاربری

نوشته شده توسط
نوشته شده در
یکشنبه, 26 بهمن 1393 12:45
بازدید
1914 بار
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رأی‌ها)

شیطان نامه؛ نوشته احسان(red book)

ژانر : فانتزی حماسی
نویسنده :احسان[Red Book]
ویراستار : کیمیا[kimeia]
گرافیست و صفحه آرا :حسین[H.O.S.S.E.I.N]
طراح کاور :حسین[H.O.S.S.E.I.N]
دانلود کتاب به صورت کامل


برای حمایت از این نویسنده جوان، به این تالار مراجعه کرده و نظرات خود را درج کنید


فصل اول : وسپار چهره*ای بی*روح و سفيد، گويي که نقابي از گچ بر صورت دارد. موهاي قهوه اي رنگش پيشانيش را می*پوشاند، طرح دو خط آبي رنگ از روي چشمانش می*گذرد و چهره او را علاوه بر سفيد با رنگ ديگري نيز به تصوير مي كشد.در چشمانش خبري از گوي سياهرنگ مردمك نيست و سفيدي بر همه جا سيطره دارد.در نبرد جولان گاه فرشته مرگ كه تپه*هايی از اجساد به وجود آمد و خون روي خون پارو شد زخم*های بسيار برداشت و در گور قرار گرفت اما طولي نكشيد كه از خواب مرگ بيدار گشته و از گور بيرون خزيد.
فصل دوم : قصه هاي شبانه

همانند ديوي افسار پاره كرده خود را تا نوك بيني ام رساند و با زدن مشتي رعد آسا، همچون يك اثر هنري در قاب روي ديوار فرو رفتم
ترس به سراپايم چنگ انداخت و در فرصتي لحظه اي، چندين ضربه به سايه زدم اما تنها روي ديوار زخم افتاد و كاغذهاي به پرواز در آمده پاره پاره شد.
مثل اين بود كه كلاغي در تعقيب سيمرغ باشد و بخواهد او را در منقار خود بگيرد!

 

فصل سوم : قاتل افسارگسيخته شب هاي گورستان
قاصدك ها بازيگوشانه روي دست ها و جامه باد مي رقصيدند.آفتاب از ميان درختان عبور مي كرد و گل هاي ياقوت رنگ را به چشمك زدن وامي داشت.پروانه اي روي گونه ام نشست و با لبخند گفتم:
- هنر زيباي خدا، اين پروانه، من، دنيا!
برديا گفت:
- ما زيبا به وجود اومديم تا زيبا زندگي كنيم و جنگ يكي از قواعد اين دنياست كه ما رو به زيبايي مي رسونه.تا زماني كه واژه هاي منفي وجود داشته باشند تيغ ما در غلاف نميره.
فصل چهارم : تاريك ترين لحظات خورشيد خونين طوري به سنگ مقابل خود ضربه زدم كه اگر نمي دانستم مي گفتم بمبي آن را منفجر كرده است.گام ها مي لرزيدند، كج بودند، خميده بودند و هر لحظه امكان داشت كه صاحبانشان را به زمين گداخته بزنند. . .تنها گام هاي برديا بود كه استوار پيش مي رفت.چشمانم رو به سياهي رفت، چنگالي تاريك بر خورشيد چنگ زد، گوي آتشين آسمان سوسويي زد و همه جا برايم غرق در تاريكي شد.
فصل پنجم : مرحله جديد سايه اي تاريك، تاريكي خود را لحظه به لحظه بر پهنه زمين بيشتر گستراند.صاحب سايه كه به نظر مي رسيد از آسمان به حياط خانه امان تشريف آورده اند در زير فرودگام هاي خود زمين را زير و رو كرد و توده خروشاني از گرد و خاك، چهارسوي حياط را زير هجوم خود گرفت و گفت:
-هم زمان سه خبر داره از هر درز و شكافي عبور مي كنه و تو گوش خونواده هاي كنجكاو نجوا مي كنه.البته بستگي داره كدوم خبر رو توي ذهنشون منعكس كنند، تا از ترس بلرزند يا از خوشحالي و هيجان بخندند.
فصل ششم : نقاب ماه از پنجره آن اتاق به قدري بزرگ بود كه تمام ستاره هاي پرفروغ آسمان از مهتاب آن كور گشته و در نگاه چشم ها تنها لكه هايي سياه بودند.ساهاك كه با فرو كردن انگشت دگرگون كننده خود در قانون جاذبه، روي سقف آن اتاق همچون زمين زيرپايش قد علم نموده بود، به همراه صف سربازان شنل پوش، غير بني آدم و كوتاه قدش كه روي زمين آنجا ايستاده بودند از تماشاي پرتو آن مهتاب به خوبي احساس نشستن بر جايگاه عرش را يافته بود.
فصل هفتم : پسران جنگ پسر شبيه فرشته هايي بود كه از آسمان به زمين آمده بود.موهاي پريشان و طلايي اش به كمربندش مي رسيد و به مانند شعله هايي رقصان در باد به اطراف موج برمي داشت.چهره اش ماه زلالي بود كه مي تابيد و در ابروي صافش هيچ كجي از بدذاتي و هيچ خمي از اندوه نبود.با چشمان روباهي وكشيده و دعايي محافظ و مهر شده بر پيشاني كه تا خاكستر شدن در چهارچوب گور، وفادارانه با صاحبش وداع نمي گفت. تصوير آن تالار در گرد و خاك فرو رفته همچون تصوير يك آينه قديمي و گرد گرفته بود.همانطور كه از دختران شاهزاده انتظار مي رفت، با بزرگترين حركتشان كه جيغ زدن بود گوش ها را كر كردند كه ناگهان در همان زمان. . . سه شاهزاده مشهور كه معلوم نبود از كدام دالان غيب يا چاه مخفي به آنجا آمده بودند، ظاهر شدند و جنگي كه در حال به وقوع پيوستن بود، از وجود آنان ترسيد و از ذهن و تيغ هاي بيرون كشيده شده تمامي شاهزادگان جوان فراري شد. -روح يه وسپار از تكه هايي به نام شعله روح تشكيل شده، يه وسپار پانزده درجه، پانزده شعله روح داره و با بدست آوردن هر درجه يه شعله روح بدست مياره.بدست آوري هر شعله ،يه فن رو به وسپار مي بخشه و هر شعله، روح شخص رو وسيع تر مي كنه تا از اون به بعد تمام فن هاي اون قدرت و نيروي بيشتري بگيره.اينطوريه كه ممكنه روح يه نفر يه شعله شمع باشه و روحي ديگري يه دوزخ.
   

 

آخرین ویرایش در چهارشنبه, 24 شهریور 1395 21:34

دیدگاه‌ها (1)

  1. mohamad

من تازه دارم دان میکنم <br />امیدوارم خوب باشه <br />ولی هرچی باشه چون نویسندش ایرانیه میخوونیم<br />:

 
تا کنون دیدگاهی در اینجا ثبت نشده است.

دیدگاه خود را اضافه کنید.

فرستادن دیدگاه به صورت مهمان. ثبت‌نام کنید یا وارد حساب‌تان شوید.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
Pioneer-life با همراه شدن و همکاری دو گروه pioneer-group و life-gate با هدف ارتقا کیفیت و خدمتی عظیم تر و منسجم تر به تمامی دوست داران کتاب‌های فانتزی در سال 1392 تشکیل شده است. پس از یک سال کسب تجربه و فعالیت هر یک از گروه‌ها در این زمینه و اقدامات فراوان آنها؛ اکنون با حضور این گروه امیدواریم بتوانیم با نیرویی جدید و روز افزون در راستای پیش برد و گسترش این هدف گام برداریم. زندگی پیشتاز توسط فناوری اطلاعات ونوس میزبانی و پشتیبانی می‌شود.
طراحی: JuPiTeR
اجرا: Mr.Sohrab